کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                                        14/12/ 2016

 

آیا روس ها بچۀ سقو را به قدرت رساندند ؟

پان اسلامیزم امان الله خان در تضاد با منافع بلشویکها وانگلیسها

 

آقای عزيز تحريک درتاریخ 09/12/ 2016 مقاله ای تحت عنوان (د ‏سقاو زوی چا واک ته ورساوه؟) در پورتال افغان جرمن به نشر رساند که در ‏آن موضوع تازه ای را مطرح کرده وبراساس گزارش  یک فلم مستند سیاه ‏وسفیدروسی که در سال 2002  از کانال (‏NTV‏) روسیه پخش شده است، چنین ‏شرح میدهد که« …روسانو د منځۍ اسيا د هېوادونو او د بخارا د امير په ‏مرستې يو لوی او مُجهز لښکر ( ازبکان ، تاجکان ، قزاقان ، ترکمنان او ‏تاتاران ) جوړ کړ او په افغاني ملي جامو کې يې د آمو له سيند څخه پورې ‏اېستل او ټول يې تر بدخشان ، تخار ، کندوز، بلخ ، جوزجان ، سمنګانو ، ‏بغلان ، پنجشېر او پروان پورې ورسول او د حبيب الله د سقاو د زوی تر ‏مشرۍ لاندې يې د کابل شاهي ارګ اشغال کړ او حبيب الله « کلکانی » د سقاو ‏زوی يې د افغانستان پاچا کړ او پر تخت يې کښېناوه …!» نویسنده سپس ‏علاوه میکند:«داو،هغه حقيقت کوم چې زموږ تاريخ ليکوالو په خپلو تاريخي ‏کتابونو کې هېڅ نه دی ليکلی او نه هم چا ورته کومه اشاره کړې ده !!!»(این ‏بود، آن حقیقتی که تاریخ نگاران ما در کتابهای تاریخی هیچ چیزی ننوشته اند ‏وهیچ اشاره ای هم بدان نکرده اند.)‏

آقای آیاز نوری آزادی اولین کسی است که پیغام این مقاله را مورد تردید قرار دادند. تردید آنها مورد تائید من نیز واقع گردید، وانگیزه ای شد تا منهم نظریات خود را در مورد محتوای آن مقاله ابراز نمایم.

به ارتباط  فلم مورد استناد آقای عزیز تحریک میتوان گفت، که روسها برای اینکه نشان داده باشند نقش آنها در تحولات سیاسی افغانستان دردهه 20 قرن بیستم، کمتر ازنقش انگلیس ها نبوده است، فیلمی را ساخته و پرداخته اند که غیر از شورش های باسمه چی های آسیای مرکزی علیه حاکمیت بلشویکها ، چیزی بیشترنبوده و نیست. برای من این فیلم در حد  یک فیلم تبلیغاتی مثل یک سند جعلی اعتبار دارد نه بیشتر از آن.

 آیا میتوان تصورکرد که لشکر بزرگی از رود آمو عبورکرده به ولایات شمالی کشورپراکنده گردد وسپس از ولایات مختلف شمال وارد پروان شوند و در یک روز بگرد بچۀ سقو جمع شوند و برکابل حمله ببرند وارگ را اشغال وبه پسرسقو تسلیم کنند وبعد به کشور خود بازگردند، ولی نه والیان ولایات، نه حکومت های محلی  و نه مردم کابل ونه مورخان کشورهیچکسی بجز ژورنالیستان روسی از آمدن ورفتن شان خبرنشوند؟؟ آیا مگر این لشکر، لشکر ارواح یا اشباح بودند که هیچکسی توانائی دیدن آنها را نداشته باشد وصرف پسر سقو وژورنالستان روسی آنها را دیده بتوانند؟ اگر لشکر ارواح نبودند، طبعاً اکثر مردم افغانستان، از وجود چنین لشکری مطلع می شدند ومورخان ما هم که جزو مردم اند، خواهی نخواهی از ثبت وضبط چنین حادثه ای دریغ نمیکردند.  فیض محمدکاتب، پوهاند عبدالحی حبیبی، واحمدعلی کهزاد، میرغلام محمدغبار، ومیرمحمد صدیق فرهنگ از جمله مورخین نامدار ومعاصر حبیب الله کلکانی اند، وهیچ رابطۀ ایدیولوژیک با بلشویکها نداشتند تا از چنین حادثه ای یاد نکنند؟!!  آنها هر یک ازاغتشاش بچۀ سقو آنطور که دیده و از اشخاص قابل اعتماد شنیده اند، تذکر داده اند وهمگی با این نظرمتفق القول اند که انگلیس ها توسط جواسیس خود باعث شورش های درشنیوارننگرهار  ودر شمال کابل بسرکردگی حبیب الله کلکانی شدند وهدف گرفتن انتقام از شاه امان الله ومردم افغانستان بود

قرارگرفتن بچه سقاو بر تخت سلطنت افغانستان نه تنها آغاز فصل تاريک تاريخ افغانستان است بلکه توهين بزرگى به ‏ملت افغانستان نيز بشمار ميرود. زيرا که ملت مغرور افغان به پادشاهى مردى تن  داد که نه سواد و نه سوابق نيک ‏داشت ونه به اندازه يکصدم شاه امان اﷲ از دين چيزى ميدانست و نه در راه حصول استقلال گام برداشته بود. با ‏رويکار آمدن پسر سقاو تمام دست آورد هاى استقلال و روشنفکران و تحول طلبان افغانستان تا آن وقت، نقش بر آب شد. ‏دروازه هاى مکاتب و آموزشگاه هاى دولتى مسدود گرديد. بى امنيتى، زورگوئى، تجاوز به مال و دارائى و ناموس ‏مردم آغاز شد. هواداران نهضت امانى يکى پى ديگرى به زندان و شکنجه و ترور و اعدام سپرده شدند. ‏

آقای تحریک دلیل وعلت این کمک بزرگ روسیه را به یک شخص بیسواد مثل حبیب الله کلکانی توضیح نداده ونگفته است که روسها چی نفعی از روی کار آوردن بچه سقو  بجای امان الله خان داشتند؟  چرا روسیه دولت حبیب الله کلکانی را تا اخیر برسمیت نشاخت و فقط به داشتن یک قونسلگری درمزارشریف قناعت کرده بود؟ چرا روسها به استاد خلیلی که والی بچۀ سقو دربلخ بود ودرهنگام فتح کابل از سوی نادرخان، رسماً جدائی ولایات شمال کشور وپیوستن آنرا با شوروی پیشنهاد کرده بود، وقعی نگذاشتند؟

من فکر میکنم که انگلیس ها هنوز هم تلاش میورزند تا مسئولیت سقوط شاه امان الله را از گردن خود دورکنند و به گردن روسها بیندازند. بلشویک ها،  شاه امان الله را دشمن سرسخت انگلیس ها تشخیص داده بودند وبه همین خاطر استالین یکی از رهبران بلشویکها به مناسبت روی کار آمدن امان الله خان چنین گفته بود:

« لازمه جبهه انقلابى نهضت ملى در شرايط فشار امپرياليزم ، به هيچوجه آن نيست که عناصر پرولتاريائى در نهضت وجود داشته باشدو نهضت داراى برنامه انقلابى و جمهورى خواهانه و يا متکى بر دموکراسى باشد. مبارزه امير افغان براى استقلال افغانستان با وجود نظريه سلطنت طلبى او و اعوان و انصارش از نظر عينى ، مبارزه انقلابى است . زيرا اين مبارزه امپرياليزم را ضعيف و قوايش را تجزيه کرده و آنرا از ريشه متزلزل ميسازد.»[1]

البته نباید از نظر دور داشت که امان الله خان در سالهای اول سلطنت خود، دم از پان اسلامیزم وهمبستگی مسلمانان بخصوص مسلمانان آسیای میانه وهند وترکیه وایران میزد وچون شرایط برای اتحاد کشورهای مذکور آماده نبود، ازاین داعیه صرف نظر نمود. اما اشاره ای به حمایت شاه امان الله از مسلمانان آسیای میانه ،میتواند علایق قلبی او را به چنین اتحادی نشان دهد که با منافع بلشویکها وانگلیس هردو در تضاد بود.

 

پان اسلامیزم امان الله خان در تضاد با منافع بلشویکها وانگلیسها بود:

بدون تردید،شاه امان الله ،یک  وطن پرست ویک مسلمان منور وآگاه بود وبراثر همین آگاهی ازاساسات اسلام و وظایف رهبران اسلامی بود که در نمازهای روزجمعه بجای ملا امام خود به امامت می پرداخت وخطبه های پرشور وپرجذبه یی  در راستای وحدت واخوت افغانی و اسلامی ایراد میکرد و مردم را به برادری و اتحاد ویک پارچگی برای آبادانی کشور وحفظ استقلال میهن دعوت میکرد وخطبه را با دعای همبستگی  ووحدت ملی مسلمانها و افغانها به پایان میبرد.

محقق دانمارکی استااولسن مى نویسدکه : شاه امان الله ،با براه انداختن نبرد استقلال موقعیت خود را بحیث زعیم ضد امپریالیستی درجهان اسلام برقرار نمود و در اولين سالهاى حاکميت خود سياست پان اسلاميستى رزمنده را تعقيب کرد. او بصورت شفاهى از خلافت در برابر تهديد اروپائى ها حمايت نمود و امير بخارا و باسمه چى هاى ترکستان را در برابر بلشويکها از لحاظ مادى کمک کرد. رهبران مذهبى قبايل ماوراى سرحد در پخش و اشاعه محبوبيت زعيم افغانستان وسيله يى سودمند در نيم قاره بشمار ميرفتند.

همچنان گزارش داده شد که مير گازرگاه و حضرت کرخ از طريق پنجده به چهل دختران عودت نموده اند و اطلاع رسيد که ترکمن هاى پنجده که پس از سال 1886 تحت تسلط روسها در آمده بودند اظهار آرزومندى نمودند که تحت حاکميت افغانستان باشند. ين پان اسلاميسم نه تنها اعتبار پادشاه را در جهان اسلام بلکه همچنان در داخل افغانستان افزايش داد وحتى سنتى ترين رهبران مذهبى نيز بر اساس همين خصلت ضد امپرياليستى بودن شاه امان ﷲ، او را حمايت کردند، اما سازگارى با دو همسايه پر قدرت، مستلزم کشورى نيرومند بودکه افغانستان استطاعت آن را نداشت.[2]

درسال ١٩٢٠ براى مسلمانان ‏هند، افغانستان قلب اسلام به حساب مي آمد و امان ﷲ خان را پادشاه ‏خود مي

‏دانستند. [3] ‏ بقول اولیور روی، با اعلام استرداداستقلال افغانستان،امان اﷲ خان ازسوى جامعه روحانيت، توده

مردم و تجدد طلبان مورد ستايش قرارگرفت… پرستیژ امان ﷲ خان چه در افغانستان و چه درهند – جايى ‏که جنبش پان اسلاميستى عجيبى در ‏پيروى از «خلافت» به راه افتاده ‏بود- به اوج شگوفائى  میرسد.[4] ‏

اما این محبوبیت شاه امان الله درنیمقاره، انگلیسها را خوش نمی آمد.اولین دلیلی که  تنفر انگليس را از امان ‏ﷲ خان برمی انگیحت، همانا جنگ سوم افغان و انگليس بود،که افسانه شکست ناپذيرى انگليس را درشرق ‏باطل ساخت . ‏دلیل دیگری که انگلیسها را از شاه امان الله بیزار ومنزجر می ساخت، حضور نمايندگان آزادى خواه و انقلابى ‏هند درکابل و اوج گيرى شورش هاى مردم قحطى زده هند در شهر هاى لاهور و امرتسرو دهلى وپشاور وغيره و ‏تحريکات قبايل سرحدى بر ضد انگليس از جانب امان اﷲ خان بود که استعمار انگليس را نسبت به امان ﷲ خان ‏منزجر و متنفرمي ساخت. از همه مهمتر تظاهر نزديکى امان ﷲ خان بابلشويکها، بيش از هرچيز ديگر انگليس ها را ‏نسبت امان ﷲ خان خشمگين ميکرد . ‏

مزيد برآن مکاتبات بين امان ﷲ خان و عبيدﷲ سندی وزيرحکومت موقتی جلاى وطن هند را نيز به دست ‏آورده بودند. دريکى ازاين اسنادعبيداﷲ و همکار وى ظفرحسن(ظ:آیبک) از تمام هنديها تقاضا کرده بودند که در ‏آينده با افغانها در حمله شان عليه برتانيه کمک نمايند، انگليس ها را به قتل برسانند، خطوط آهن، تلگراف و غيره ‏را مورد حمله قرار بدهند و يک رابطه نزديک بين ناسيوناليستهاى هندى در خارج هند و نماينده امان ﷲ خان حکيم ‏اسلم و مولوى منظور وجود داشت.[5]‏

امان الله خان حمایت خود را از جنبش آزادی بخش بخارا نیز پنهان نمیکرد. داکتر سنزل نوید مینویسد: «علاقمندی ‏کابل به امورآسيای مرکزی به وسيلهء فعالين پان اسلاميستی ترکي از قبيل کاظم بيگ (يکی از اعضای هيئت جرمن ‏ها و ترکها)، جمال پاشا و انور پاشا تحريک ميشد. جمال پاشا در حين اقامتش در کابل در پيشبرد اهداف پان ‏اسلاميستی خويش کوشيد که اردوی افغانستان را بموازات قواعد مدرن نظامی تنظيم نمايد. سال بعد انور پاشا که ‏وزير اسبق حربيه و يکی از محرکين اصلی جنبشهای پان اسلاميسم در جريان جنگ بود، از راه مسکو به آسيای ‏مرکزی مسافرت کرد. روسها وی را بمقصد پيشبرد مقاصد بلشويسم به آنجا فرستاده بودند، ولی او در عوض خود ‏را در آنجا امير اعلان نمود و به اميد اعادهء استقلال بخارا و متحد ساختن مسلمانهای آسيای مرکزی با دولتهای ‏اسلامی، رهبريت حرکت بسماچی را بدست گرفت. ‏

‏…با اينکه پديدهء همبستگی اسلامی (پان اسلاميزم) غالبا به عنوان يک مفهوم دينی برای مردم تلقی ميشد، ‏ولی رهبران سياسی جهان اسلام برای پيشبرد مقاصد سياسی خويش از آن استفاده ميکردند. امان الله خان هم در اين ‏پديده فرصت مناسبی برای توسعهء فعاليت ضد استعماری افغانستان به مقابل انگليسها فراهم نمود. بگفته ‏گريگوريان، پان اسلاميزم وسيله ای بود که توسط آن افغانستان ميتوانست با دولتهای ديگر اسلامی متحد گردد و ‏نفوذ و قدرتش را در بين اين ملل تقويت بخشد.به همین دلیل امان الله خان به امیربخارا مشاورین نظامی اعزام ‏نمود.دومتخصص کارتوس سازی، شش توپ ودیگر تحفه ها ازقبیل اسلحه، تجهیزات وغیره همراه نماینده رسمی به ‏پادشاه بخارا ارسال کرد. همچنان یک مخبر را بنام چای فروش نیزفرستاد وافغانهای دیگر به نام های گوناگون به ‏بخارا رفتند. معاهده روسیه بافغانستان امضا گردید، یک میلیون روبل کمک مالی روسیه به افغانستان با کمک های ‏تخنیکی وعده داده شده بود.درعوض به روسیه وعده داده شده بود که قونسلگری خود را درپنج شهر افغانستان به ‏شمول دو منطقه در سرحدات هند برتانوی (قندهاروغزنی) تاسیس کنند.بدینسان امان الله خان موفق گردید که آزادی ‏بخارا را با طرزحکومتی که مردم بخواهند به دست آورد.» [6] ‏

در نخستين معاهده دوستى افغان و اتحادشوروى که در28نومبر1921عقد شده بود، شرط اساسى دوستى با

‏آن دولت آزادى کشور بخارا و خيوا با طرز حکومتى که مردم آن ديار بخواهند، همراه با پرداخت سالانه يک میليون

‏روبل به افغانستان درج گرديده بود، در مقابل افغانستان به روسها وعد داد تا قونسلگريهاى شانرا درپنج ‏شهرافغانستان بشمول دومنطقه در سرحدات هند بريتانوى (قندهارو غزنى) تاسيس کنند،ولى بعد از امضاى معاهده ‏مذکور بلشويک ها عملاً به تمام تعهدات خود پشت پا زدند.قواى بلشويک بخارا را مورد حمله خويش قراردادند و ‏افغانانى را که بکمک بخارا رفته بودند  با سه واگون طلا که پادشاه بخارا با خود حمل ميکرد دستگير و در بازار ها ‏به مردم نشان دادند. شاه امان ﷲ مجلس وزراء را دايرکرد وگفت که بلشويک ها قطعاً قابل اعتماد نيستند و به وعده ‏هاى شان وفا نکردند.[7] ‏

داکتر سنزل در ادمه مطلب قبلی،می گوید که  در 1921 هانری دابس اظهار داشت: ” انگيزه اصلی امير در ‏انعقاد معاهدهء دوستی نزديک با ما برای ضعيف ساختن نفوذ شوروی نمی تواند بجز تمايل خود امير برای توسعه ‏طلبی فوری در شمال باشد” دابس، امان الله خان را از نتايج احتمالی و منفی چنين تمايلی هوشدار داد و بوی توصيه ‏کرد که مداخله در امور ملتهای آسيای مرکزی ممکن است عکس العمل شديد و تعرض آميز شوروی را به مقابل ‏افغانستان بر انگيزد. همچنان سپهسالار نادر خان؛ که مؤظف بود اوضاع مربوط به آسيای مرکزی را از ولایت قطغن ‏مراقبت نمايد، از نتايج زيان بخش و منفی که در اثر شورشهای آسيای مرکزی برای افغانستان متصور بود، به امان ‏الله خان اطلاع داد. او در يک مکتوب دستنويس که عنوانی پادشاه تحرير يافته بود به چندين نتايج مطلوب و ‏نامطلوبی که ممکن بود در حرکت بسماچی های آسيای مرکزی برای افغانستان متصور باشد، چنين اشاره کرد:‏

‏1- برگشت احتمالی امير پيشين بخارا به سلطنت و تشکيل يک دولت متحد يا تحت الحمايهء افغانستان.‏

‏2- تأييد استقلال داخلی فرغانه و بخارا، تحت قيادت افغانستان.‏

‏3- اتحاد هر دو شهزاده نشينی فرغانه و بخارا با افغانستان.‏

‏4- تقويت مفکوره پان تورانيزم تحت حمايت ترکها. اين امر ميتواند به استقرار يک دولت قوی و متحد به ‏قيادت انور پاشا و همچنين تأسيس مناسبات سياسی از طريق پامير و چترال با هند بريتانوی منتج گردد. نادر خان ‏اظهار نموده بود که در آنصورت ناممکن خواهد بود که از پيوستن ازبکها های افغانستان به جنبش پان تورانيزم ‏جلوگيری شود. ‏شايد ترس از ظهور يک کنفدراسيون قوی ترکها در شمال بود که رژيم کابل را وادار ساخت تا سياست ‏خويش رادر مورد آسيای مرکزی معتدل سازد. بهرحال؛ مسئلهء قابل غور اين است که اقدامات امان الله خان با توجه ‏به علايق و مسايل مربوط به جهان اسلام، وحمايت وی از جنبش های خلافت عثمانی و بسماچی های آسيای ‏مرکزی، يقيناً به پيمانهء وسيعی بالای روابط وی با علمای افغانستان تأثير داشت.[8] ‏

خلاصه باید گفت که محتوای پان اسلامیزم شاه امان الله را دوچیز تشکیل میداد، اول استرداد  استقلال سیاسی افغانستان از چنگ استعمارانگلیس، ودوم  مدرنیزه کردن جامعه افغانی بود. اما وقتی دست به مدرنیزه کردن جامعه زد،با ‏مخالفت روحانیت متنفذ وابسته به استعمار روبرو شد  و رژیم تجدد طلب امانی رابا سقوط مواجه ساخت. متاسفانه ‏تا هنوزهم افغانستان با توطئه ها ودسایس روحانیت متنفذ روبروست و ملت مظلوم واکثراً محروم ازسواد افغنستان ‏برای ایجاد یک حکومت مبتنی بر دموکراسی وآزادی های مدنی با نیروهای محافظه کار وبنیادگرا درجدال است واز ‏سوی افراطیون بنیادگرا خورد وخمیر شده میرود.

مآخذ:‏

[1]-پوهاند حبيبى ، جنبش مشروطيت در افغانستان ، چاپ 1363، ص 174‏

‏[2] استا اولسن،اسلام وسیاست درافغانستان،ترجمه خلیل زمر،ص114 ‏

‏‏[3]- ریه تالی استوارت،آتش در افغانستان ، ص٣٢‏

‏ [4]- اوليویه روى،افغانستان اسلام و نوگرائى سياسى، ص ١٠٠‏

‏[5]- ریه تالی ستوارت، آتش درافغانستان،ص 136،231‏

‏[6]-داکتر سنزل نوید ،واکنش های مذهبی،وتحولات اجتماعی در افغانستان ،صص86- 87)‏

‏[7]- ریه تالی ستوارت،  آتش درافغانستان، ص  33‏

‏[8]- داکتر سنزل نوید ،واکنش های مذهبی،وتحولات اجتماعی در افغانستان ،صص86- 87‏